دلیل اختلاف فزاینده بین دو عضو ارشد جریان فتنه چیست؟
نوشته شده توسط : محفوظ

حرکت بر مدار قدرت و شکست در برابر ملت

در اوایل شکست موسوی تنها با ظرافت و دقت ویژه‌ای امکان رؤیت اختلافات میان وی و خاتمی وجود داشت.

 

علی رضایی- اواخر سال 87 که رفته‌رفته به انتخابات دهم ریاست جمهوری نزدیک می‌شدیم و بحث کاندیداتوری رجال سیاسی مطرح بود، حضور سیدمحمد خاتمی و میرحسین موسوی در عرصه رقابت‌ها افکار عمومی را بسیار مشغول کرد، اما انصراف خاتمی به نفع موسوی که با هدف تمرکز آرا در جناح اصلاحات رقم خورد، نشانه‌ای بود از دوستی و همراهی آن دو یار دیرینه. سرانجام نخست‌وزیر دوران امام (ره) با اعلام رسمی کاندیداتوری، در عرصه رقابت‌های دهمین دوره ریاست جمهوری حاضر شد تا در مصاف با رئیس دولت نهم، از پتانسیل و شخصیت کاریزمای خاتمی استفاده کند و به پیروزی نهایی دست یابد، بنابراین خاتمی از هر موقعیت و تریبونی استفاده کرد تا میرحسین موسوی را که قریب به 20 سال از عالم سیاست دور مانده بود، به جوانان و جمعیت خاموش معرفی کند، اما در نهایت نتیجه آرا برخلاف میل آنان رقم خورد و محمود احمدی‌نژاد برای یک دوره چهارساله دیگر رئیس‌جمهور منتخب مردم ایران شد. پس از این اوضاع چنان پیش رفت که ابتدا عده‌ای از شکست‌خوردگان در انتخابات از ترس سرزنش‌ها و همچنین برای جلوگیری از دعوای درون جناحی، مردم را در تقابل با یکدیگر قرار دادند، اما به تدریج موج‌سواری‌ها به پایان رسید و زنجیره اختلافات دامنگیر سران فتنه شد. در ادامه نیز اختلافات آنان تا به حدی پیش رفت که اکنون در گستره دعوای درون‌جناحی اصلاح‌طلبان، آن دو یار دیرینه که روزی در شرط‌بندی سیاسی یکی به نفع دیگری انصراف داد، در مقابل یکدیگر و هر کدام در جبهه‌های مجزا قرار گرفته‌اند.
 

شکست؛ سرآغاز اختلافات موسوی و خاتمی
 

روز 25 اسفند سال 87 هنگامی که سیدمحمد خاتمی در جمع اصلاح‌طلبان حاضر در جماران سخنرانی می‌کرد با بیان اینکه «ما در این شرایط حتی قادر به کسب نیمی از آرا هم نیستیم» به طور تلویحی از کاندیداتوری انصراف داد. خاتمی البته در شامگاه 26 اسفند 87 با صدور بیانیه‌ای انصراف خود را رسمی کرد. وی اگرچه در آن بیانیه سعی داشت مسأله انصراف را بر اساس میل باطنی خود نشان دهد ولی با دقت در سخنانی که در جماران داشت و از لزوم برقراری وحدت میان اصلاح‌طلبان گفته بود، تصمیم‌گیری وی به نوعی از سر ناچاری و برای نجات اصلاحات تلقی می‌شد. از سوی دیگر منابع آگاه نیز در آن زمان دلیل انصراف خاتمی را پافشاری بیش از حد میرحسین برای کاندیداتوری بیان کردند، البته موسوی که پس از 20 سال مجدداً وارد دنیای سیاست شده بود و این را ناشی از اصرار اطرافیانش و همچنین برای تغییر وضع موجود می‌دانست، طبیعی بود که به راحتی عرصه را خالی نکند و به نفع کسی انصراف ندهد، بنابراین به فراخور شرایط آن موقع این گمان می‌رود که موسوی در یک شرط‌بندی سیاسی، خاتمی را برای انصراف قانع کرده باشد. این بدان معناست که موسوی بر پیروزی قطعی خود به شرط حضور در عرصه رقابت و خالی نکردن صحنه پایبند بود. بر این اساس خاتمی برای ایجاد وحدت در جبهه اصلاحات راهی نداشت غیر از انصراف و امید بستن به پیروزی موسوی، اما شکست میرحسین در انتخابات، سرآغاز موج اختلافات میان وی و دیگر اصلاح‌طلبان از جمله خاتمی بود، از آن جهت که اگر اصرار موسوی برای حضور منجر به انصراف خاتمی نمی‌شد، رئیس دولت هفتم و هشتم بار دیگر پیروز میدان بود. هرچند این موج اختلافات در ابتدا با ادعای دروغ تقلب در انتخابات به میان مردم فرستاده شد، ولی امروز شاهدیم که اختلافات میان موسوی و خاتمی کاملاً آشکار است و این موضوعی نیست که کسی قادر به تکذیب آن باشد.
 

اختلافات نهان گذشته که امروز عیان است
 

در اوایل شکست موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری تنها با ظرافت و دقت ویژه‌ای امکان رؤیت اختلافات میان وی و خاتمی وجود داشت. چنانچه میرحسین برای جدایی از اصلاحات، تحرکات ساختارشکنانه‌ای را موسوم به «جنبش سبز» به راه انداخت. از طرفی سیدمحمد خاتمی که از او به عنوان «سردمدار اصلاحات» یاد می‌شود، نامی از جنبش سبز نمی‌برد و قصد داشت اصلاحات را مافوق و تنه اصلی بنمایاند. او حتی جنبش سبز را به رسمیت نشناخت، چنانکه به گفته برخی از اعضای کمیته‌ای که در زمان اغتشاشات برای دیدار با کاندیداها و افراد تأثیرگذار از سوی کمیسیون امنیت ملی مجلس تشکیل شده بود، خاتمی پس از انتخابات با آمدن مردم به خیابان‌ها مخالف بود و این در حالی بود که موسوی با صدور بیانیه‌های سریالی حامیان خود را در قالب جنبش سبز به اردوکشی خیابانی دعوت می‌کرد. هرچند اکثر اوقات اظهارات خاتمی نیز تحریک‌آمیز بوده است و به قول معروف یکی به نعل می‌کوبد و یکی به میخ. این روند به تدریج اختلافات میان دو شخص مزبور را از لایه‌های پنهان به کشف و شهود همگان رساند. طوری که در موردی نزدیک به حال می‌توان به بیانیه حمایت‌آمیز موسوی از چند قاتل بمب‌گذار و انتقاد از اعدام آنها اشاره کرد که خاتمی با اعتراض به بیانیه موسوی، آن را غیرقابل دفاع و مایه آبروریزی دانست. اکنون نیز اگر به مناقشات سیاسی بین این دو شخصیت بنگریم، موارد به‌روزی را مشاهده خواهیم کرد که در واقع پس از رسانه‌ای شدن اختلافات بین میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی و متعاقب آن اظهارات تند دو طرف علیه یکدیگر، سیل اتهامات از سوی تندروهای فتنه در حمایت از موسوی نثار خاتمی شد و خاتمی به خیانت و سازشکاری متهم شده است. در همین راستا برخی از چهره‌های پشت پرده جریان فتنه با وحشت از اینکه بروز اختلافات در مقطع فعلی موجب وخیم‌تر شدن و اضمحلال کامل جنبش می‌شود و از سوی دیگر توان جمع کردن تبعات آن را ندارند، به دنبال چاره‌جویی افتاده‌اند. بنابراین با مامور شدن یکی از چهره‌های مؤثر کمیته صیانت از آرا به عنوان نماینده اصلاحات، جلسه‌ای فوری با حضور موسوی و موسوی بجنوردی (پدر خانم سید حسن خمینی) ترتیب داده شد که پس از بررسی اختلافات و شنیدن سخنان و دلایل موسوی و مستندات اتهاماتی که به خاتمی نسبت داده شده، بلافاصله در جلسه دوم با حضور خاتمی و فائزه هاشمی شرکت کرده و به مصداق جلسه اول مطالب و دفاعیات و همچنین انتقادات خاتمی و فائزه هاشمی نسبت به موسوی را گوش داده است. بر این اساس می‌توان چنین نتیجه گرفت که حضور موسوی بجنوردی در طیف موسوی و فائزه هاشمی در تیم خاتمی نشانه بارز انشقاق و تصمیم دو طرف به جدا کردن خط خود از یکدیگر است و شاید بهترین تعبیر برای این مورد «یارکشی سران فتنه در وقت اضافه» باشد.
در یک نتیجه‌گیری کوتاه باید یادآور شد، اکثر اصلاح‌طلبان و حامیان جریان دوم خرداد که از بدو آغاز به کار دولت نهم به امید شکست و عدم موفقیت دولت نهم در جلب رضایت‌مندی مردم، رویکرد حضور گام به گام در قدرت را در دستور کار قرارداده بودند، دهمین دوره انتخابات را به عنوان نقطه بازگشت به قدرت مورد توجه قرار دادند و بنابراین با همه توان به صحنه آمدند. رویکرد کاندیداهای جریان اصلاحات و جبهه دوم خرداد به بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های گذشته و موجود و خلق فرصت‌های جدید با نام نهادن خود به عنوان اصلاح‌طلب اصول‌گرا و همچنین آشکار ساختن رویکرد به صحنه آوردن آرای خاموش، گویای توقع و امید آنان در نیل به موفقیت در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و تلاش آنان برای رسیدن به قدرت است. نکته اساسی اینجاست که آنان به خوبی گفتمان عدالت‌خواهی و ادامه روند آغاز شده از سوی احمدی‌نژاد در جلب رضایتمندی مردم را درک کرده و آن را به منزله حضور فردی نزدیک به اندیشه‌های وی و متاثر از او در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری قلمداد کرده‌اند. بر همین پایه تمام تلاش خود را به‌کار بسته‌اند تا به هر طریق ممکن بر مسند قدرت بنشینند و اندیشه‌های دهه 70 و اوایل دهه 80 را دنبال کنند. غافل از آنکه حضرت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه فرموده‌اند: «آنکس که برای به‌دست آوردن پستی تلاش می‌کند، صلاحیت به دست گرفتن آن را ندارد.» با توجه به این فرمایش گوهربار شاید بتوان گفت که دلیل اصلی بروز اختلافات متعدد میان دو عضو ارشد جریان فتنه، حس قدرت‌طلبی باشد که برای ارضای آن در یک سال اخیر به فتنه‌های گوناگون توسل جسته‌اند.
 

حس قدرت‌طلبی؛ دلیل اصلی بروز اختلافات
 





:: بازدید از این مطلب : 309
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : 18 خرداد 1389 | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: